تبليغاتX
دست خط خاطرات
زماني كه حياطي مجري خوب صدا و سيما خبر ارتحال امام خميني(ره) را روي آنتن راديو برد بيش از انكه خبر آن به چشم بياد بغض و دلتنگي پنهان آن به چشم مي آمد.روز پنجشنبه گذشته  درك كردم سخت ترين خبر زندگي را چگونه تنظيم ميكنند و از همه مهمتر اينكه انتشار آن سخت تر و سخت تر و سخت تر.

از قضاي روزگار بعد از هزاران خبري كه در عمر كاريم تنظيم كردم سخت ترين خبر زندگيم كه خبر مرگ پدرم بود را تنظيم كردم،خبري كه به جاي بغض در گلو لرزش دست و سكوت زبانم را به همراه داشت....

و به ياد آوردم كه "هي فلاني...... زندگي شايد همين باشد."

+ نگارش در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 22:48 توسط محمد حسن شلتوک کار |

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

+ نگارش در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 13:56 توسط محمد حسن شلتوک کار |
پیرو برخورد نامناسب مسئول روابط عمومی سازمان فضای سبز شهرداری شیراز،کارمند روابط عمومی شهرداری مرکزی شیراز و تخریب ها و فرافکنی مدیر روابط عمومی شهرداری مرکزی شیراز مواردی به نظرم رسید که چقدر خوب است این آقابان بدانند.

نکته اول اینکه مسئولان و مدیران موظفند بر اساس قانون اساسی همواره پاسخگوی عملکرد خود در مقابل رسانه ها به عنوان چشم بیدار جامعه باشند.

نکته دوم گمان می کردیم زیر پا گذاشتن کرامت انسانی توسط شهردار شیراز تنها یک شعار است اما به وضوح در مراسم روز درختکاری می بینیم ، اقدام در شکستن حریم وقداست، خبر و خبرنگار و حتی کرامت انسانی خبرنگاران به عنوان یک شهروند به کارمندان رده چندم شهرداری هم سرایت کرده است و عده ای به خود اجازه می دهند با بیان الفاظ و عبارات سوال برانگیز خبرنگاران را برده های شهرداری جلوه دهند.

نکته سوم مطالبه حقوق شهروند و جلوگیری از هرگونه اقدامی که باعث شود شان و شخصیت شهر شیراز و شهروند این شهر در هر جا و مکانی زیر سوال رود وظیفه دلسوزان مردم می باشد و رسانه نیز به خوبی به این وظیفه خود واقف است. حال آنکه از شهردار این شهر سوال می کنم آیا متوجه اید در نمایشگاه 5 تا 8 اسفندماه در مصلی بزرگ تهران و در میان نگاه های مدیران دیگر کلان شهر های ایران چه سرافکندگی برای شیراز از سوی مدیر روابط عمومی شما ایجاد شد؟

آیا دقت نکردید که بدل کاملا شبیه شهردار شیراز در غرفه های مختلف به دنبال کادوهای تبلیغاتی بود بطوریکه رکوردار دو های سرعت شده است.

غافل از اینکه رسانه های بیدارند و از اینگونه حرکت های مشخص که هدفی جز تخریب شان شهروند شیرازی ندارد به عنوان اتفاقات تلخ تاریخ این شهر برای مردم می نویسند.

نکته چهارم، گمان کرده اید کسانیکه همواره در صدر بهترین های خبرنگاری ایران هستند جای خود را در مجالس نمی دانند که کارمند روابط عمومی سازمان فضای سبز شما به خود اجازه می دهد با برخوردی که شایسته خود اوست با همکارانمان برخورد کند؟

نکته پنجم اگر در فضای آلوده ای که برخی افراد بی فکر، برای شهرمان رقم زده اند فکر میکنید می توانید با چاپ زدن و تهمت و افترا تلاش کنید تا اصحاب رسانه را دارای خط و خطوط سیاسی جلوه دهید سخت در اشتباهید.

شما کارمند خود با چه هدفی تشویق می کنید تا آنانکه به حرکت غیر اخلاقی نیرو های شما اعتراض دارند را به مشتی اغتشاشگر جلوه دهند؟

نکته ششم با چه حق و حقوقی به نیرو های خود اجازه می دهید تا در تلاشی مذبوحانه خبرنگاران معترض را تهدید کنند که با تعامل با مدیران مسئول و سرپرستان از کار برکنار خواهند شد؟

نکته هفتم اگر در روز درختکاری می خواستیم باور کنیم که جملات تحریک آمیز و متلک گونه شما جنبه عذرخواهی دارد و قصد بر طرف کردن سو تفاهم ها را دارید تماس های تلفنی شما با مدیران مسئول و  سرپرستان روزنامه ها نشان میدهد که خود سر دسته این غوغا سالاری ها هستید.

به چه جراتی به خود اجازه می دهید که برای رفت و آمد یک خبرنگار به شهرداری شیراز تعیین تکلیف کنید؟

مگر دوران استبداد صغیر است که برای مردم تعیین می کنید.آقایی که در عرصه خبر و اطلاع رسانی همین بس که بخاطر احترام شما همکاران شما در روز توهین به خبرنگاران برنامه شهرداری را ترک کردند و جایگاه بزرگ مدیریتی شما در صدا و  سیما را به شما یادآور شدند. حال به چه حقی اعلام می کنید فلان خبرنگار حق حضور در جلسات شهرداری را ندارد؟

یا جایگاه خود را نمیدانید و یا در حد و اندازه این مسایل شخصیت شما رشد نکرده  است. توبیخ شفاهی و کتبی توسط استانداری فارس اینقدر برای شما سنگین است که دست به تخریب و وصله چسبانی می زنید؟

برای اولین و آخرین بار ،این گلایه سعی می شود به دلیل ارتباط مناسب شوراییان با رسانه بصورت درون خانوادگی حل  و فصل شود اما مجموعه شهرداری شیراز  بویژه شهردار این شهر و برخی مدیران تازه به کار گرفته شده این مجموعه متوجه باشند که پا در جنگ رسانه ای گذاشته اند که بسیاری از مدیران قبلی شما چاره ای جز باختن در آن نداشته اند.

+++++++++++++++

پی نوشت:

 آن روزها که روزش بود کسی نتوانست ما را از گود خارج کند کنون که صبح امید است و فرومایگان در حال دست و پا زدن.

+ نگارش در سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 13:23 توسط محمد حسن شلتوک کار |

باز محمود

  با  کل و هل

 با ترنم یا که باران

 می خورد بر بام شیراز

 من به پشت شيشه تنها

 ايستاده :

 در گذرها

 می نگارم واقعیت ها و داستان ها

 شاد و خرم

 يک دوسه گنجشک بد بو

 باز هر دم

 می پرند اين سو و آن سو

 می خورند بر شيشه و در

 مشت و سيلی می زنند این سو و آن سو

 آسمان امروز ديگر

 نيست نيلی

 

 يادم آرد روزهای انقلابی

  گردش يک روز ديرين

 خوب و شيرين

 توی تکه تکه ، نطقه نقطه در استان فارس

مردی بیست و چند ساله  هستم

 شاد و خرم

 نرم و نازک

 چست و چابک

 از پرنده

 از چرنده

 از خزنده

 هست جنگل یا که عالم  گرم و زنده

 آسمان آبی چو دريا

 يک دو ابر اينجا و آنجا

 چون دل من

 روز روشن

 بوی استان تازه و تر

همچو صنعت مستی دهنده

 بر درختان می زدند پر

 هر کجا زيبا پرنده

 برکه ها آرام و آبی

 برگ و گل هر جا نمايان

 چتر نيلوفر درخشان

 آفتابی

 سنگ ها از آب جسته

 از خزه پوشيده تن را

 بس وزغ آنجا نشسته

 من دمبدم در شور و غوغا

 رودخانه

 با دوصد زيبا ترانه

 زير پاهای درختان

 چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

 گل و بلبل چون شيشه های آفتابی

 نرم و خوش در جوش و لرزه

 توی آنها سنگ ريزه

 سرخ و سبز و زرد و آبی

 با دوپای عاشقانه

می پريدم همچو آهو

 می دويدم از سر جو

 دور می گشتم محفل

 می پراندم سنگ ريزه

 تا دهد بر آب لرزه

 بهر چاه و بهر چاله

 می شکستم کرده خاله

 می کشانيدم به پايين

 شاخه های بيدمشکی

 دست من می گشت رنگين

 از تمشک سرخ و وحشی

 می شنيدم از پرنده

 داستانهای نهانی

 از لب باد وزنده

 راز های زندگانی

 هرچه می ديدم در استان

 بود دلکش ، بود زيبا

 شاد بودم

 می سرودم :

" روز ! ای روز دلارا !

داده ات خورشيد رخشان

 اين چنين رخسار زيبا

 ورنه بودی زشت و بی جان !

 " اين درختان

 با همه سبزی و خوبی

 گو چه می بودند جز پاهای چوبی

 گر نبودی مهر رخشان !

 " روز ! ای روز دلارا !

 گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد

 ای درخت سبز و زيبا

 هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

 اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره

 آسمان گرديده تيره

 بسته شد رخساره خورشيد رخشان

 ريخت باران ، ريخت باران

 جنگل از باد گريزان

 چرخ ها می زد چو دريا

 دانه های گرد باران

 پهن می گشتند هر جا

برق چون شمشير بران

 پاره می کرد ابرها را

 تندر ديوانه غران

 مشت می زد ابرها را

روی برکه مرغ آبی

 از ميانه ، از کناره

 با شتابی

 چرخ می زد بی شماره

 گيسوی سيمين مه را

 شانه می زد دست باران

 باد ها با فوت خوانا

 می نمودندش پريشان

 سبزه در زير درختان

 رفته رفته گشت دريا

 توی اين دريای جوشان

 استان وارونه پيدا

 بس دلارا بود استان

 به ! چه زيبا بود استان

 بس ترانه ، بس فسانه

 بس فسانه ، بس ترانه

 بس گوارا بود باران

 به! چه زيبا بود باران

می شنيدم اندر اين گوهرفشانی

 رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

 " بشنو از من کودک من

 پيش چشم مرد فردا

 زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -

 هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "

 ++++++++++++++++++++

پی نوشت:

خوشحالم برای چهارمین بار پیاپی برای سفر محمود احمدی نزاد اسمم تایید نشد تا یک منتقد از پیش روی  دولت خدمت گزار  حذف شود.

+ نگارش در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 0:3 توسط محمد حسن شلتوک کار |
+ نگارش در شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 17:15 توسط محمد حسن شلتوک کار |
همکاری که نمی خواهد نامش فاش شود در  آخرین ارائه نظر خود برایم نوشته است:

سلام نمیدونم چرا اون نظری که راجع به روزنامه محلی گذاشتم رو نذاشتید ولی مهم نیست شاید یکم بیشتر نیاز به منطقی و انتقاد پذیر بودن داره!!!!!!!!!! ولی دوست داشتم جوابتون رو می شنیدم. بازم سر می زنم وبلاگتون خوبه.

 

اما نظر ایشان:

با سلام. بخش هایی از مطلب شما رو که به مناسبت جشن چندسالگی یه روزنامه محلی نوشته بودید قبول دارم و این یک واقعیته که روزنامه های شیراز در کشور حرفی برای زدن ندارند. اما این کار با به باد انتقاد گرفتن یه روزنامه درست نمیشه. وقتی توی این شهر روزنامه ها همه با هم چشم و هم چشمی می کنن و تاب دیدن پیشرفت کسی رو ندارن و همه خودشون رو دانای کل می بینن معلومه که نتیجش این می شه. به هر حال اگر منطقی باشیم باید نسبت به روزنامه هایی با سرعت لاکپشت پیشرفت میکنن نکته های ریز پیشرفتشون رو مثل همون حرکتشون ببینیم تا پیشرفت کنن حتی یواش یواش چون در غیر این صورت هیچ امیدی به پیشرفت نیست. البته اینهو هم بگم که این مشکل همه ی روزنامه های شیرازه که با تبلیغات کارشون رو پیش می برند نه تنها فلان روزنامه!!!!!!!!!!!!!!

اما یک توضیح:

با آنکه نظر شما را جهت انتشار تایید کرده بودم اما نمی دانم چرا انعکاس داده نشده بود.

این هم از کیفیت بلاگفا....

 

 

+ نگارش در دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 14:52 توسط محمد حسن شلتوک کار |

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

 گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،

من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،

با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

 گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

 گفت: عزیزتر از هر چه هست،

اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید

عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان

چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود

 گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

 گفت: بارها صدایت کردم،

آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی،

توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد

بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید

 گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

 گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،

می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.

آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

 

گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،

تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،

من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی

وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

 گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت

 گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت

 جمله آخر:توی یک دنیای شیشه ای زندگی می کنی ....

پـــس هیـچ وقـت بـه اطرافت سنگ پرتاب نــــــــــــــــکــــــــن

چون اولین چیزی که مــیـــشـــکــنــــه ...

دنیــای خــود تـو

+ نگارش در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 11:41 توسط محمد حسن شلتوک کار |
  دست‌فروشي و سد معبر، عرضه كالا‌‌هاي غيراستاندارد و قاچاق در معابر عمومي، فروش كالا‌‌هاي آرايشي و بهداشتي، توقف خودرو‌‌‌هاي حامل مواد غذايي و ميوه در حاشيه خيابان‌‌ها و شريان‌‌‌هاي شيراز؛ واژه‌‌‌هايي هستند كه در 2 سال اخير رنگ شهر را در برابر ديدگان شهروندان شيرازي و گردشگران مات كرده است.

در حالي كه پديده دست‌فروشي و سد معبر به اشكال جديد در كلان‌شهر‌‌هايي مانند شيراز در حال رشد است، عدم ارائه راهكار‌‌هاي مناسب در مقابله با اين پديده باعث مي‌شود تا در سال‌‌‌هاي آينده با مشكلات جدي در اين زمينه روبه‌‌رو شويم. در كلان‌شهر شيراز خيابان‌‌‌هاي تجاري و شريان‌هاي شهر با دو نوع سد معبر روبه‌‌رو هستند.
در بخش اول پياده‌روهاي شهر به وسيله دست‌فروشاني مسدود مي‌شود كه از شير مرغ تا جان آدمي را به فروش مي‌رسانند و در بخش دوم خودرو‌‌هايي كه با حمل اجناس، اقدام به فروش كالا‌‌هاي فاقد كيفيت و قاچاق مي‌كنند كه در واكاوي دليل بروز اين پديده دستگاه‌هاي اجرايي بسياري دخيل هستند.
در نگاه نخست توجه افراد به شهرداري معطوف مي‌شود، اما در موشكافي اين پديده دستگاه‌‌‌هايي مانند فرمانداري، دادگستري، نهاد‌‌ها، سازمان‌‌هاي حمايتي و اجتماعي، شهرداري‌‌ها، نيروي انتظامي، اداره كار و امور اجتماعي، سازمان تأمين اجتماعي و بسياري از ارگان‌هاي ديگر دخيل هستند.
براي مثال براي فرد بازنشسته‌اي كه در گوشه‌اي از خيابان زند شيراز اقدام به فروش البسه مي‌كند و در پرداخت هزينه درمان همسر، هزينه دانشگاه دختر و هزينه نگهداري پسر معلولش راهي جز دست‌فروشي وجود ندارد، آيا راهي به جز دست‌فروشي باقي مي‌ماند.
در گوشه ديگر براي مردي 32 ساله كه به دليل تعطيلي شركت تجاري كه در آن مشغول به كار بوده، ناچار شده تا هزينه‌‌هاي زندگي خود را از راه دست‌فروشي جبران كند، آيا چار‌‌ه‌اي جز پهن كردن بساط خود در پياده‌روي چهارراه سينما سعدي شيراز مي‌ماند.
در خيابان عفيف‌آباد شيراز به‌ طور ميانگين وضعيت كمي متفاوت‌تر است، چرا كه در اين گوشه از شهر افرادي دست‌فروشي مي‌كنند كه از حاشيه‌‌هاي شهر براي دست‌فروشي به اين خيابان مي‌آيند.
در اين گوشه از شهر كه يكي از خيابان‌‌‌هاي گران به حساب مي‌آيد دست‌فروشاني از شير مرغ تا جان آدمي را مي‌فروشند، به ‌طور تقريبي تمام اين دست‌فروشان كمتر از 30 سال سن دارند و مدعي هستند براي آنها شغلي وجود ندارد.
از نظر تنوع كالا تمام كالا‌‌هاي موجود در ويترين مغازه‌هاي اين خيابان در كف پياده‌روي خيابان دست‌فروشي مي‌شود، با اين تفاوت كه نظارتي بر قيمت‌گذاري، كيفيت، استاندارد بودن و قانوني بودن آنها وجود ندارد.
در گوشه‌اي ديگر از شهر شيراز وانت‌بار‌‌‌هايي وجود دارند كه از كنسروهاي توليد شركت‌هاي مجهول‌الهويه، غير استاندارد و تاريخ گذشته و فاسد تا پوشاك دست دوم، ميوه‌هاي سرقتي، ماهي و ميگو‌‌ها و محصولات لبني غيربهداشتي به فروش مي‌رسانند.
بر اساس تبصره يك از بند دو ماده 55 قانون شهرداري‌‌ها سد معابر عمومي و اشغال پياده‌رو‌ها و استفاده غيرمجاز از آنها و ميدان‌‌ها، پارك‌‌ها و باغ‌‌‌هاي عمومي براي كسب و يا سكني و يا هر عنوان ديگر ممنوع است و شهرداري مكلف بوده از آن جلوگيري و در حل موانع موجود و آزاد كردن معابر و اماكن به وسيله مأموران خود اقدام كند. اما آيا سازوكار‌‌ها و ابزار قانوني و عرفي اجازه اين اعمال قانون را مي‌دهند.
در سال‌‌هاي پيش ورود مأموران شهرداري به اين مقوله منجز به نزاع و درگيري مي‌شد، اما با تغيير برنامه‌ريزي‌ها، سياست شهرداري در برخورد با اين پديده تغيير كرد.
اين تغيير سياست زماني مشخص شد كه شهرداري شيراز در برخورد با فروشگاه‌‌ها و مغازه‌‌‌هايي كه اقدام به تصرف معابر عمومي مي‌كردند تغيير رويه داد و با مستندسازي و همكاري دستگاه قضايي اقدام به پيگرد قانوني اين افراد كرد.
در حال حاضر با آنكه مشكلات ناشي از سد معابر عمومي توسط مغازه‌داران به‌ طور كامل حل نشده، اما با توجه به وضعيت شهر شيراز به نظر مي‌رسد بخشي از مشكلات ناشي از تخلف واحدهاي صنفي در اين زمينه كاسته شده است. بايد گفت مشكلات ناشي از پديده سد معبر همچنان ادامه دارد و نارضايتي شهروندان را نيز به دنبال داشته است.
فروش اقلام ممنوعه و قاچاق، ايجاد باند‌‌هاي مافيايي و اجاره پياده‌روهاي شهر شيراز يكي از زبانه‌‌‌هاي آتش زير خاكستر، سد معبر در شهر شيراز است. اما در اين ميان بروز ناهنجاري‌هاي اجتماعي از جمله ضرب و شتم شهروندان، فروش سي‌دي‌هاي غيراخلاقي و حتي در برخي موارد سلاح‌هاي سرد غيرمتعارف از جمله مصاديقي است كه ديگر در دايره حل مشكلات معيشتي دست‌فروشان نمي‌گنجد.
ابتداي آذر ماه سال جاري معاون دادستان عمومي و انقلاب شيراز با اعلام آخرين هشدار‌‌هاي دستگاه قضا به مخلان امنيت عمومي آغاز طرح برخورد با اين افراد را به ‌طور رسمي اعلام كرد.
احمد رحمانيان عنوان كرد: خريداران، فروشندگان، نگهدارند‌گان، حمل‌كنندگان و سازندگان انواع سلاح‌‌‌هاي سرد جنگي مشمول تبصره دو اصلاح و ماده دو قانون تشديد مجازات قاچاق اسلحه و مهمات و قاچاقچيان مسلح مصوب سال 1350 مي‌شوند كه دستگاه قضايي در برخورد با اين گونه افراد قاطع است.
معاون دادستان شيراز تصريح كرد: حاملان سلاح‌‌‌هاي سرد غيرجنگي نيز مشمول ماده 664 قانون مجازات اسلامي با عنوان مجرمانه قانوني «تهيه وسيله براي ارتكاب به جرم مي‌شوند» كه مجريان قانون از اين پس در رعايت و اجراي آن قاطعانه حضور مي‌يابند.
رحمانيان بيان داشت: زمان بستن قمه و كارد و عرض اندام و عربده‌كشي و قلدر نمايي گذشته و ما با تمام مصاديق جرم در اين زمينه برخورد قاطع مي‌كنيم، اما مصاديق اين گونه جرم‌‌ها در خيابان عفيف‌آباد، زند و بخشي از خيابان قصرالدشت توسط گروهي كه خود را جزيي از دست‌فروشان مي‌دانند در حال وقوع است و به نظر مي‌رسد قبل از وقوع هرگونه حادثه تلخي پيشگيري‌هاي لازم براي برخورد با اين گونه مافيا‌‌ها در خيابان‌‌هاي شيراز بايد به عمل آيد.

اين تهديدات تنها در ميان دستفروشان اين خيابان‌‌ها رخ نمي‌دهد بلكه در گوشه‌هاي ديگري از شهر شيراز وانت‌هاي حامل كالا‌‌هاي قاچاق نيز به نحو ديگري امنيت مردم را تهديد مي‌كنند.
در حالي كه معاون دادستان شيراز موضوع برخورد قاطع با عربده‌كشان و تهديدكنندگان امنيت عمومي را مطرح مي‌كند، مأموران شهرداري در برخورد با متخلفان مورد ضرب و شتم قرار مي‌گيرند.
رحمانيان در گفت‌وگو با فارس گفت: اين طرح از آذر ماه آغاز شده است و طرح ضربتي پاكسازي محلات و نقاط آلوده شهر انجام مي‌شود.
وي تصريح كرد: البته دستگيري افرادي كه در معابر عمومي اقدام به تهديد شهروندان، عربده‌كشي، ضرب و جرح شهروندان مي‌كنند در حوزه وظايف پليس اطلاعات و عمليات است كه بايد در اسرع وقت با حضور در محل از بروز هرگونه حادثه جلوگيري و متخلفان را بازداشت كند.
رحمانيان بيان داشت: دستگاه قضايي در برخورد با اينگونه افراد متخلف قاطع است و پرونده اينگونه افراد كه امنيت شهروندان را تهديد مي‌كنند به سرعت مورد پيگري قرار مي‌گيرد.
و اما پليس نيز هفته گذشته با افرادي كه مخلان امنيت عومي هستند اتمام حجت كرد.
جانشين فرماندهي انتظامي استان فارس در گفت‌وگو با خبرنگار فارس ابراز داشت: پليس در برخورد با قانون‌شكنان، مخلان امنيت عمومي، فروشندگان محصولات ضد فرهنگي مصمم و قاطع است.
سيروس سجاديان برخورد شديد با اراذل و اوباش را از ديگر اهداف دانست و گفت: اگر اين افراد دست از عربده‌كشي و قمه‌كشي و ناامن كردن شهر برندارند، اطمينان داشته باشند با برخورد جدي و قاطع پليس رو به‌ رو مي‌شوند.
طرح ضربتي پليس در برخورد با دست‌فروشان فروشندگان كالاي قاچاق و به‌ ويژه محصولات ضد فرهنگي از هفته آينده آغاز مي‌شود.
البته در واكاوي پديده دست‌فروشي و تبعات آن عوامل مختلفي موثر هستند كه به نظر مي‌رسد بسياري از دستگاه‌‌ها بايد به ايفاي نقش كافي در اين زمينه بپردازند. به ‌عنوان مثال برخورد با اتومبيل‌‌‌هايي كه در حاشيه خيابان‌‌ها و شريان‌‌‌هاي اصلي شهر اقدام به فروش كالا‌‌هاي غيربهداشتي، قاچاق و فاسد مي‌كنند از عهده شهرداري خارج است و پليس راهنمايي و رانندگي بايد در اين مقوله ورود كند.
در شناسايي متخلفان و فروشندگان و توزيع‌كنندگان اقلام ممنوعه نيز علاوه ‌بر پليس امنيت عمومي، ديگر دستگاه‌‌ها و نهاد‌‌هاي امنيتي و اطلاعاتي و از همه مهم‌تر مردم نيز بايد شركت كنند.
در سطوح بعدي نهاد‌‌هاي حمايتي نيز بايد وارد ميدان شده تا آنان كه توانايي گذران زندگي خود را ندارند ساماندهي شوند و از شرايط فعلي براي گذران زندگي خود نجات يابند.
البته نقش مديريت اجرايي در سطح شهرستان و استان نيز نبايد ناديده گرفته شود، فرمانداري شهرستان با ساماندهي حاشيه‌نشيني و هماهنگ كردن دستگاه‌‌ها مي‌تواند زبانه‌‌‌هاي آتش زير خاكستر را خاموش كند.

+ نگارش در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 14:52 توسط محمد حسن شلتوک کار |

آقای رییس پلیس راهور همه شما باید پاسخگوی مرگ دانش آموزان شیرازی  باشید

خیلی احمقانه ست که نتونیم از حقوق شهروندان شیرازی دفاع کنیم با این وجود بعضی وقت ها  اظهار نظر های برخی مسئولین مسئولین واسه آدم اعصاب نمی ذاره. آقا چهره ما خیلی شبیه احمقا ست؟

چرا آقایان شهرداری چی و نیروی انتظامی و برخی دیگر از مدیران روی سادگی شهروند خیلی اینقدر حساب باز می کنن؟

جناب عالقدر محمد رضا ضیایی رییس راهور فارس فرموده که اگر قرار باشد سرعت خودروها در بلوار چمران شیراز افزایش یابد در ابتدا باید مشکلات این مسیر برطرف شود.

آقا اگر مشکل داره چرا روزی که مشکلات فنی بلوار چمران مطرح شد و یکی از دلایل حادثه دلخراش مرگ دانش آموزان شیرازی از سوی رسانه ها همین موضوع مطرح شد، نطق نکردید؟

شما که می فرمایید  بلوار چمران شیراز هیچکدام از خصوصیتهای یک مسیر آزادراهی و یا بزرگراهی را ندارد بنابر این به عنوان یک مسیر عادی مطرح شده که طبق قانون سرعت در این مسیر 60 کیلومتر است آیا تا کنون پهنای باند این بلوار را وجب و یا متر کرده اید؟

شما گفته اید  اگر شهرداری و یا شورای شهر تمایلی به افزایش سرعت در این بلوار دارند از لحاظ قانونی مشکل نیست ولی باید اشکالات این بلوار از جمله بریدگی و محلهای ورود عابر پیاده به مسیر را از بین ببرند.

به گفته ضیاعی طق قانون شریانهای اصلی به دو گروه تقسیم می شوند که گروه اول شامل آزاد راه و بزرگراه است که در این مسیرها هیچگونه بریدگی و یا محلی که عابر پیاده بتواند به مسیر وارد شود وجود ندارد و به همین دلیل سرعت تا 120 کیلومتر نیز مانعی ندارد.

این بلوار طی سالهای مختلف عرصه ای برای تصادفاتی رانندگی متعدد  نیز بوده که آخرین آن سانحه رانندگی چند هفته پیش سرویس مدارس بود که منجر به کشته شدن چند تن از دانش آموزان شد آن زمان چرا همه سعی کردید شهروند را مقصر جلوه دهید؟

این سانحه و سوانح دیگر که در طول این سالها رقم خورده باعث شده که همواره اظهار نظرهای مختلفی پیرامون عدم ایمنی خیابان مذکور به لحاظ اصول ساخت و ساز و مسائلی دیگر نظیر عدم وجود نظارت کافی بر رعایت سرعت مجاز از سوی راننده ها مطرح شود و در آخرین تصمیمات نیز سرعت رانندگی در این محور 60 کیلومتر تعیین شد اما شهروندان همچنان منتظر وقوع حوادث دلخراش ناشی از ندانم کاری های مسئولین حمل و نقل شهری در کلانشهر شیراز هستند.

اظهار نظر ضیاعی در حالی انجام می شود که پس از بروز حادثه دلخراش سه هفته پیش در بلوار چمران که منجر به مرگ سه دانش آموز و یک راننده سرویس مدرسه  شد برخی نمایندگان شهر و مسئولین شهرداری وجود هرگونه نقص فنی در این بلوار را منکر شدند.

اما رفقای در خواب بدانند، شهروندان همه شما را در مرگ دانش آموزان شیرازی   مقصر می دانند.

+ نگارش در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 13:17 توسط محمد حسن شلتوک کار |

ساقيا در باز كن درد خماري مي كشم 

روز و شب پشت در ميخانه خواري ميكشم

+ نگارش در جمعه یکم بهمن 1389ساعت 9:30 توسط محمد حسن شلتوک کار